Translate

۱۳۹۴ دی ۱۰, پنجشنبه

تعمید چیست؟



تعمید چیست؟

قریب به دو هزار سال پیش، مردی در بیابان‌های یهودیه ظهور کرد که از مردم می‌خواست از گناهان‌شان توبه کرده، تعمید بگیریند. این نبی، فردی بدوی بود؛ ملخ و عسل صحرایی می‌خورد و جامه‌هایی بافته شده از پشم شتر می‌پوشید. اسم او یحیای تعمیددهنده بود و اولین کسی است که در کتاب‌مقدس می‌خوانیم مردم را تعمید داده است.

کتاب‌مقدس نخستین بار به‌هنگام معرفیِ یحیی تعمیددهنده به مبحث تعمید اشاره می‌کند. با توجه به برخی از آیات کتاب‌مقدس (نظیرِ انجیل متی ۳:۱‏-۱۲؛ انجیل مرقس ۱:‏۱-۸؛ انجیل لوقا ۳:‏۱-۳) متوجه می‌شویم که تعمیدی که یحیی می‌داد، بیشتر تعمیدِ توبه بود. وقتی باجگیران می‌آمدند تا از دست یحیی تعمید بگیرند، یحیی به آن‌ها می‌گفت که چطور باید رفتار و رویۀ خود را عوض کنند‌. او فریادزنان می‌گفت: «توبه کنید! توبه و بازگشت کنید!» و سپس به‌تشریح تغییر و تحولی می‌پرداخت که می‌‌بایست در زندگی مردم ایجاد می‌شد. یحیی از فریسیان چه انتقادی داشت؟ او سرزنش‌‌کنان از آنان می‌خواست "میوه‌ای که نتیجۀ توبه است" از خود ظاهر سازند. فریسیان می‌خواستند صرفاً بیایند و تعمید بگیرند، اما حاضر نبودند رفتارشان را تغییر دهند. تمام کسانی که آماده بودند زندگی‌شان متحول شود، می‌توانستند تعمید بگیرند. اما کسانی که می‌خواستند به همان شیوه سابق زندگی کنند و حاضر نبودند در رفتار و رویه خود تجدیدنظر کنند، سرزنش می‌شدند و اجازه نداشتند تعمید بگیرند.

عیسی در "حکم اعظم" که در انجیل متی ۲۸:‏۱۸-۱۹ آمده است، به شاگردان خود دستور می‌دهد که بروند و تمام امت‌ها را شاگرد ساخته، آن‌ها را به اسم پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهند. از نگاه عیسی، شاگردسازی و تعمید لازم و ملزوم و مکمّلِ یکدیگرند. همچنین عیسی هیچگاه شاگردان خود را تا قبل از مرگ و قیامش برای تعمید دادنِ مردم نفرستاد. درست است که عیسی در دوران حیاتِ خود بر زمین، شاگردان خود را فرستاد تا تعلیم دهند و راه را برای او آماده کنند، و هم‌زمان با مأموریتِ یحیی، شاگردان عیسی نیز مردم را تعمید می‌دادند، اما فرستادن شاگردان جهت تعمید مردم، تا قبل از صدور "حکم اعظم" در متی ۲۸، یعنی پس از قیام عیسی، هیچگاه مورد تأکید نبود.

در اعمال رسولان ۱۹:‏۱-۷ می‌خوانیم که پولس در سفر به قرنتس متوجه می‌شود که مردمِ آن‌جا تنها به شیوۀ یحیی، یعنی به تعمیدِ توبه، تعمید گرفته‌اند. این مردم در مورد عیسی چیزی نشنیده بودند، و به همین جهت پولس آن‌ها را به شیوۀ عیسی تعمید داد. بنابراین ظاهراً نحوۀ تعمید از زمان یحیی به‌طور کلی فرق کرده بود. پس بیایید ببینیم بین تعمیدی که امروزه مرسوم است و تعمیدی که یحیی بدان موعظه می‌کرد چه تفاوتی موجود است.

بر اساس اعمال رسولان ۲:‏۳۸ می‌دانیم که تعمیدی که امروزه مرسوم است کماکان تعمیدِ توبه است، اما عنصر دیگری نیز به این تعمید افزوده شده است. امروزه تعمید حاویِ مفهومِ نمادینی است که در روزگار یحیی وجود نداشت، بلکه پس از مرگ و قیام مسیح بوجود آمد. آیین تعمید اکنون دیگر صرفاً نشانۀ توبه نیست (هرچند دربرگیرندۀ این عنصر حیاتی هست)، بلکه علاوه بر توبه، اعلامِ این حقیقت مهم نیز هست که ما با مسیح دفن شده‌ایم و به هنگام رستاخیز مردگان با او قیام خواهیم کرد (رومیان ۶:‏۱-۴). تعمید اکنون دیگر صرفاً بازگشت از گناه نیست، بلکه همچنین بیانگر این نکته است که نسبت به گناه مرده‌ایم، و اعلامِ این امید است که در آینده به هنگام قیامت مردگان، به مسیح خواهیم پیوست.

چرا باید تعمید بگیریم؟

کتاب‌مقدس به ایمانداران دستور می‌دهد که تعمید بیابند. در هیچ جای کتاب‌مقدس نمی‌خوانیم که تعمید امری د‌ل‌بخواهی یا اختیاری باشد. دلیل تعمید این است که تغییر و تحول و توبه‌ای را که در زندگی‌مان پدید آمده است از این طریق به‌طور سمبولیک نشان می‌دهیم، و این واقعیت را اعلام می‌نماییم که در آینده با مسیح برخواهیم خاست.

تعمید، نمادی مرئی از ایمان است، اما اغلب با خود نجات اشتباه گرفته می‌‌شود. خیلی مهم است توجه داشته باشیم که تعمید نمی‌گیریم تا چیزی اتفاق بیفتد، بلکه تعمید می‌گیریم چون چیزی اتفاق افتاده است. مردم تعمید نمی‌گیرند تا ایماندار شوند، بلکه تعمید می‌گیرند چون ایماندار هستند. نجاتِ شخص به داشتن تعمید بستگی ندارد، اما تعمید باید در پیِ نجات عملی شود. در اعمال رسولان می‌خوانیم که کرنلیوس پس از آنکه از روح‌القدس پر شد تعمید گرفت، که آشکارا نشان می‌دهد او نخست نجات پیدا کرده بود و بعد تعمید گرفت.

چطور باید تعمید گرفت؟

با نگاهی به فرقه‌های مختلف مسیحی متوجه می‌شویم که تعمید گرفتن انواع و اَشکال مختلف دارد. برخی کلیساها افراد را غسل تعمید می‌دهند و به‌طور کامل در آب فرو می‌برند، و برخی دیگر صرفاً بر آن‌ها آب می‌پاشند. ببینیم کتاب‌مقدس در این‌باره چه تعلیم می‌دهد؟

کتاب‌مقدس در این‌باره که ایمانداران را دقیقاً به چه صورت باید تعمید داد دستور صریحی نمی‌‌دهد. با توجه به‌معنای سمبولیک تعمید، درمی‌یابیم که تعمید هم نمایانگرِ دفن شدن است و هم نشانۀ قیام.

بنابراین فرو بردن ایمانداران در آب (غسل تعمید) عملِ دفن شدن را بهتر از پاشیدنِ آب بر آن‌ها نشان می‌دهد. در کتاب‌مقدس می‌خوانیم که وقتی یحیی در رود اردن تعمید می‌داد: «عیسی از آب برآمد» (انجیل متی ۳:‏۱۶)، که تلویحاً بدان معناست که او به‌هنگام تعمید به‌طور کامل در آب فرو برده شد.

بااینحال گرچه ظاهراً در کتاب‌مقدس تعمید به‌شیوۀ فرو رفتن در آب انجام می‌شده است، در هیچ جا به ما چنین دستوری داده نمی‌شود. تعمید دادن به اسم پدر، پسر و روح‌القدس بسیار مهم‌تر است از اینکه ایمانداران به چه صورت تعمید می‌گیرند. بهتر است کسی به شیوۀ پاشیدن آب تعمید بگیرد ولی از گناهان خود توبه کرده و به عیسای مسیح ایمان آورده باشد، و تعمیدش به اسم پدر، پسر و روح‌القدس باشد، تا اینکه کسی با فرو رفتن در آب تعمید بگیرد ولی توبه نکرده باشد. آنچه در وهلۀ نخست مهم است نه چگونگیِ تعمید گرفتنِ شخص، بلکه علتِ تعمید گرفتنِ اوست. بااینحال اگر می‌خواهید دقیقاً به شیوه‌ای که در کتاب‌مقدس معمول بوده تعمید بگیرید، به‌نظر می‌رسد برگِ برنده با شیوۀ فرو رفتن در آب باشد.

چه وقت باید تعمید گرفت؟

در عهدجدید، تعمید همیشه در پیِ ایمان آوردن و توبه کردنِ اشخاص صورت می‌گرفت. افراد معمولاً بلافاصله پس از ایمان آوردن به عیسی مسیح، تعمید می‌گرفتند. امروزه برخی کلیساها اطفال را نیز تعمید می‌دهند. برخی دیگر از کلیساها افراد نوایمان را بلافاصله تعمید نمی‌دهند. ببینیم نظر کتاب‌مقدس در این‌باره چیست؟

در هیچ جای کتاب‌مقدس نمی‌خوانیم که اطفال یا نوزادان تعمید گرفته باشند. تعمید همیشه پس از توبه و ایمان است، اما هیچگاه پس از تولد نیست. غیرممکن است که نوزادان بتوانند ایمان بیاورند یا توبه کنند، و از این رو تعمید گرفتن‌شان نیز بی‌معناست. گذشته از این، کسانی که در بدو تولد تعمید داده می‌شوند ممکن است با رسیدن به سن بلوغ دچار ابهام و سردرگمی شوند، و تصور کنند از آن‌جا که در کودکی تعمید گرفته‌اند دیگر نیازی به توبه و تولد تازه ندارند. تعمید دادن نوزادان ممکن است باعث شود در آن‌ها نوعی احساس امنیت کاذب در مورد نجات به‌وجود آید - امنیتی که مطابق کتاب‌مقدس نیست. اگر والدین می‌خواهند تولد نوزادشان با نوعی مراسم دینی همراه باشد، می‌توانند او را به‌جای تعمید دادن، در کلیسا به خداوند تقدیم نمایند و از کشیش بخواهند برای‌ نوزادشان دعا کند.

همچنین بسیاری از کلیساها تنها پس از مدت‌ها انتظار به نوایمانان اجازه تعمید می‌دهند. این امر می‌تواند باعث شود فردِ نوایمانان احساس سرخوردگی کرده، فکر کند به او به‌عنوان عضو درجه دوی کلیسا نگریسته می‌شود. علتِ دوران انتظار یا قائل شدن پیش‌شرط جهت تعمید افراد نوایمان، امنیتِ خود آن‌هاست، و هدف از این کار به‌هیچ وجه دلسرد کردنِ شخصِ تازه‌ایمان نیست. اکثر اشخاصی که در دوران عهدجدید تعمید می‌گرفتند از زمینۀ یهود بودند و اصولاً کلیسا از بطن چنین فرهنگی ظهور کرد. به‌همین جهت کسانی که به مسیح ایمان می‌آوردند اغلب دقیقاً می‌دانستند چه می‌کنند و ایمان آوردن به مسیح به چه معناست. کسانی که از سایر زمینه‌های فرهنگی به مسیح ایمان می‌آورند گاه برای درکِ کامل تصمیمی که گرفته‌اند به‌مدت زمان بیشتری احتیاج دارند. نیز مهم است که نوایمانان به‌خوبی دریابند که تعمید براستی به چه معناست، و به چه معنا نیست. خیلی‌ها تصور می‌کنند با تعمید گرفتن خواهند توانست در کلیسای خود به مقام و منصبی برسند، یا اینکه وضعیت پناهندگی‌شان درست خواهد شد. برخی نیز فکر می‌کنند با تعمید گرفتن نجاتِ‌شان تضمین است. دوران انتظار قبل از تعمید که اغلب با گذراندنِ سلسله دروسی در این رابطه همراه است، به فردِ نوایمان کمک خواهد کرد ایمانِ تازه‌یافتۀ خود را به‌درستی درک کند و به مفهوم تعمیدی که خواهد گرفت به‌خوبی پی ببرد. قائل شدنِ چنین دوران انتظاری به‌هیچ وجه به این معنا نیست که فرد نوایمان در ایمان خود ضعیف است یا ایمانش حقیقی نیست. تعمید گرفتن به این معنا نیست که فرد ایماندار از این پس "مورد قبول" است.

نوایمانانی که هنوز در انتظار تعمید بسر می‌برند یا در شرایطی قرار دارند که کسی نیست آن‌ها را تعمید دهد، نباید نومید شوند. بلکه در عوض باید برای موضوع تعمید خود دعا کنند و کماکان زندگی خود را بر اساس تعالیم کتاب‌مقدس وفق دهند. زندگی دگرگون‌شدۀ یک ایماندار توبه کرده بسیار مهم‌تر است از موضوع تعمید. اگر ایمانداری براستی به مسئولیت‌هایی که دارد عمل کند و آن‌ها را جدی بگیرد، هنگامی که فرصتِ تعمید فرارسد، آماده خواهد بود.

بسیاری از ایماندارانِ منتظرِ تعمید، مشتاقانه در انتظار روزی هستند که بتوانند از طریق مراسم تعمید شهادت دهند که نسبت به گناه و زندگی کهنۀ گذشته خود مرده‌اند - تعمیدی که سمبول حیاتِ تازه‌ای است که احتمالاً پیشاپیش از آن برخوردار بوده و آن را تجربه کرده‌اند. کسانی که تعمید گرفته‌اند باید در زندگیِ تازۀ خود شادی کنند، و  به زندگی سابقِ خود پشت کنند. تمام ایمانداران باید به‌خاطر داشته باشند که ارزشِ سمبولِ تعمید صرفاً در گروِ حقیقتی است که واقعۀ تعمید در زندگی‌های‌شان منعکس می‌کند - این‌که نسبت به گناه مرده‌اند و از این پس در مسیح زندگی می‌کنند.

۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

مسیحیت چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟





مسیحیت یعنی همه چیز در باره مسیح . در اینجا یک نکته سردرگم کننده وجود دارد. یک گروه از مردم مسیحیت را مجموعه قوانینی برای زندگی کردن میبینند شامل عملکردهای اخلاقی که از طریق اطاعت انسان مورد قبول پروردگار قرار میگیرد.گروه دیگر مردم ، مسیحیت را فقط یک دسته از ارزشها میدانند مانند مهربانی ، بخشش ، عدالت و ... این دو گروه از آنچه که مسیح ، مسیحیت میداند فاصله دارند وقتی که او میفرماید :" بیایید و مرا دنبال کنید".

مسیحیت شامل خبرهای خوب در باره نجات مهربانانه ای است که عیسی مسیح بدان سبب آمد و آن را کامل ساخت.عیسی مسیح فرزند خدا و پادشاه رهایی بخش وعده داده شده و از ذات خداوند است.او برای نجات گنه گاران بدین جهان آمد. نقشه پدر را انجام داد و عملیات نجات بشر را با مرگ بر روی صلیب و پرداخت خون بهای گناهان انسان کامل ساخت. برخاستن او از مرگ اثبات میکند که او وعده خود را عملی ساخت و کار را به تمام و کمال انجام داد و اثرش را بر ما گذاشت. مسیح امروز زنده است . اکنون او همه مردم را از هر ملیتی و زبانی و پیشینه ای دعوت میکند تا بیایند و با ایمان و پیروی از خدای خود با او آشتی کنند.

مسیحیت از چگونگی نجان بشر از طریق عیسی مسیح و کلام او میگوید.انسانهایی که او نجات میدهد انسانهایی مانند من و تو هستند.انسانهایی که به دوستی و آشتی با خدای خود نیاز دارند. این آشتی باید خیلی مهم بوده باشد که خداوند تنها فرزند دوست داشتنی خود را برای انجام آن میفرستد. همچنین این آشتی میتواند خیلی بحرانی برای ما باشد که که خواست خداوند بر این قرار بگیرد که تنها فرزند خود را به سوی مرگ روانه سازد فقط و فقط به این خاطر که ما را به سوی خویش رهنمون سازد.


براستی همانطور که وجدان ما به ما گوشزد میکند و همانطور که انجیل می آموزد ما همانند همه انسانها هیچگاه با همه وجود خویش عاشق خداوند نبوده ایم. خدای مهربان بعنوان آفریننده ما شایسته احترام بوده است اما ما چنین نکرده ایم . ما در مقابل این لطف خداوند ، گناه کرده ایم . پشت به خدا نموده ایم. با اینکار خود را مهیای تحمل پیامدهای دردناک دوری و بریدن از خالق خود نموده ایم.

این جاست که مسیحیت تاکید دارد بر انجیل عیسی مسیح بعنوان "خـــــبر خوب" . در حالیکه ما هیچ کاری جهت خشنودی خدای خود انجام نداده ایم ، عیسی مسیح می آید تا برای گناهان ما فدا شود و دوباره برخیزد برای هموار ساختن آشتی ، بخشش و خویشاوندی جاودانه با خداوند متعال. عیسی مسیح خبر خوب برای همه عالم است ازجمله برای من و تو.

راه رسیدن به عشق به خدا ایمان است. ایمانتان را در عیسی مسیح قرار دهید. به این معنی که اعتماد و ایمان شما به عیسی و عمل او ، شما را به خداوند سوق میدهد.اما ممکن است این پرسش برای شما پیش آید که از کجا مطمئن باشم که این راه و نقشه خداوند است ؟ و از کجا بدانم خداوند شخصی همچون من را خواهد پذیرفت؟ خداوند اظهار میدارد که مسیح " یکبار کار را برای همه به انجام رساند".( منظور مرگ بر روی صلیب و پرداخت جریمه گناه برای همه انسانها از خلقت تا پایان).بدین سبب شما میتوانید مطمئن باشید که خدا عاشق شماست ، زیرا همانگونه که او وعده داد که فرزندش را برای نجات ما بفرستد ، همانگونه هم او وعده میدهد که مرگ عیسی مسیح عامل موثر است. پاسخ ما اعتقاد به مسیح و آنچه او کرد می باشد. تاسف از گناهان و اعتراف به آنها و بازگشت ازاین راه نادرست زندگی (توبه) و اعتقاد به این که کار مسیح اثربخش است همانطور که خداوند وعده داده است ( ایمان) ایمان به مسیح است.

آیا شما آماده اید به عیسی مسیح ایمان بیاورید؟ یا مایلبد که در اینباره بیشتر تحقیق و تفکر کنید؟ من شما را به داشتن یک جلد انجیل و مطالعه حدافل یکی از چهارانجیل : متی ، مرقس ، لوقا و یا یوحنا تشویق می کنم. مرقس را برای شروع پیشنهاد میکنم چون انجیل روان و سلیسی است. 

مناظره کردن با مسلمان ها درباره مسیحیت



شاید صحبت کردن با مسلمان ها درباره اینکه چرا شما اسلام رو ترک کردید و مسیحی شدید، کار مشکلی به نظر برسه، چرا که بیشتر مواقع به بیراهه کشیده میشه. شما باید هواستون باشه که به هیچ عنوان در این مباحثه به کسی تهمت نزنید و یا بی احترامی نکنید و مهمتر از همه مطمئن باشید که اطلاعات کافی درباره مسیحیت دارید و در نهایت مطمئن باشید که بحث به بیراهه کشیده نشه. سوال هایی که مسلمان ها برای آن ها جواب قانع کننده ندارند معمولا تفاوت های اصلی بین مسیحیت و اسلام رو نشون میده و بحث باید روی این سوال ها متمرکز بشه. مهمترین بحثی که باید به بیراهه کشیده نشه، مساله قیام عیسی مسیح بر روی صلیب هستش. این قیام و جهاد هسته دین مسیحیت رو تشکیل میده، این قیام و جهاد درباره سر فرود آوردن جلوی دشمن هست و بدون شمشیر کشیدن با دشمن صحبت کردن و مهمتر از همه بخشیدن دشمنانمان و دعا کردن برای آنها بدون هیچ پیش شرطی. همه اینها در قیام عیسی مسیح بر روی صلیب خلاصه میشه، قیامی که توسط یاران مسیح از جمله پطرس و مهمترین فرستاده مسیح پولس ادامه پیدا میکنه و سرمشقی میشه برای همه مسیحیان. نکته بعدی خالی شدن قبر در روز سوم و زنده شدن عیسی مسیح در جسم هستش و بعد از آن به آسمان رفتن مسیح در روز چهلم و ظهور روح القدس در روز پنجاه و مسح کردن یاران مسیح و شروع شدن ماموریت آنها. دوستان اینها هسته دین مسیحیت رو تشکیل میده و اسلام هیچ کدوم از اینا رو قبول نداره. همون طور که در نامه های یوحنا نیز آمده، هر روحی که زنده شدن عیسی مسیح در جسم رو قبول نکنه، از سمت مسیح نیست، بلکه دشمن مسیح هستش. پس بحث با مسلمان ها باید در این ناحیه ادامه پیدا کنه چرا که اسلام با وجود اینکه عیسی مسیح رو یک پیامبر بزرگ میدونه، اما پرونده این پیامبر رو بعد از واقعه صلیب می بنده و همه چیزهایی که در این باره نوشته شده، از جمله هسته دین مسیحیت که توسط یاران مسیح نوشته شده رو تحریف شده میدونه و هیچ کدوم رو قبول نداره. مثل اسلام برای مسیحیان مثل یک دینی برای مسلمانان میمونه که بیاد و قرآن رو تحریف شده اعلام کنه، قیام و جهاد هایی که در اسلام شده رو دروغ بدونه و بعد یک منجی جدید هم معرفی کنه و بگه این منجی جدید در آخر زمان ظاهر میشه و عیسی و مهدی پشت او نماز خواهند خواند و غیره...

وقتی این مسائل رو برای مسلمان ها توضیح بدید، چند تا سوال مشهوری که با اون ها مواجه میشید به ترتیب زیر خواهد بود که من سعی میکنم به همه آنها جواب قانع کننده بدم. دقت کنید که شما نباید بزارید که طرف مسلمان با رجوع به قرآن به شما جواب بده، شما باید قضیه رو روشن کنید که قرآن کتابی هست که بعد از تورات و انجیل آمده و مسیحیان درباره این دین و این کتاب چیزی نمیدونستند تا زمانی که مسلمان ها به امپراتور روم و کلیسای کاتولیک اولین حمله رو در آخر قرن ششم کردند. البته با وجود این شما اگه پست های من رو بخونید من از همون قرآن در بحث ها استفاده میکنم و اشکال های این کتاب رو یادآوری میکنم که دوستای مسلمان عزیز متوجه بشن که این کتاب معجزه نیست و غلط های تاریخی زیادی داره و با هسته کتاب های قبلی از جمله تورات، زبور و انجیل ها تناقص های بزرگی داره.

انجیل و تورات تحریف شده اند؟ اگه تحریف شدند، به نفع کدوم فرقه تحریف شدند؟ اصل آنها دست کدوم فرقه هستش؟ و مهمتر از همه اینکه قرآن شما چنین ادعایی نمیکنه بلکه میگه اگه شک دارید بروید و از کسانی بپرسید که کتاب های قبلی رو خوندند(سوره یونس آیه 94). پس اگه قرار بود کلام خدا تحریف بشه، چرا اصلا آمد، از اول همون قرآن میومد دیگه چه کاری بود و مهمتر از همه چرا قرآن میگه که برین و به این کتاب ها مراجعه کنید مگه قرآن از تحریف شدن این کتاب ها در آینده خبر نداشت؟ چرا هشدار نداده در قرآن و چرا گفته میشه که بشارت پیامبر و دین اسلام در این کتاب ها داده شده درحالی که در صورت تحریف این کتاب ها، این بشارت ها، ادعایی غیر قابل اثبات خواهد بود.

اگه مسیحیت درباره قیام بدون شمشیر هستش، چرا مسیحیا جنگ های صلیبی رو راه انداختند؟ جنگ های صلیبی اواخر قرن دهم میلادی شروع شد، یعنی حدود هزار سال بعد از تاسیس دین مسیحیت و قیام عیسی مسیح. جنگ های صلیبی توسط همه مسیحی ها پشتیبانی نشد بلکه کلیسای شرق که مخالف جنگ بود از کلیسای غرب جدا شد. همون کلیسای غرب که دست کاتولیک ها بود، با سوء استفاده از احادیث مسیح که در سوال بعدی بهشون اشاره میکنم، یکسری رو شست و شوی مغزی دادند و به جنگ بردند. در نهایت، جنگ های صلیبی یک حرکت دفاعی بود دربرابر تجاوز مسلمان ها به کشورهای غربی و برنامه ای بود برای پس گرفتن سرزمین مقدس از دست مسلمان ها که در قرن ششم گرفته شده بود. در واقع اگه اسلام نبود و یا ظهور نمیکرد، اصلا جنگهای صلیبی رخ نمیداد، ولی با وجود تمام تجاوزها که از سمت اسلام رخ میداد، کلیسای شرق و یا فرفه ارتودوکس مسیحیت، مخالف پس گرفتن سرزمین مقدس و هرگونه جنگی از جمله جنگ دفاعی بود(طبق قیام عیسی مسیح).

مگه حضرت مسیح نگفته در انجیل که من نیامدم که آرامش برای این دنیا بیارم، من آمدم که شمشیر را به این دنیا بیاورم؟ بله، اما شما باید کل متن رو بخونید تا متوجه این صحبت بشید. شما اگه متن رو کامل بخونید، متوجه میشید که با جمله هرکسی صلیب خود را برندارد و دنبال من نیاید، لیاقت من را ندارد، تموم میشه. مهمتر از همه اگه منظور عیسی مسیح چیزی که شما میگین باشه، یاران مسیح باید جلوی دستگیری او رو میگرفتند و جنگ راه مینداختند اما چنین چیزی نشده و اگه شده بود در تاریخ ثبت میشده. در اناجیل آمده زمانی که سربازان یهود برای دستگیری عیسی مسیح فرستاده میشن، پطرس با حمله به این سربازها به گوش یکیشون خنجر میزنه اما با واکنش عیسی مسیح مواجه میشه و همراه با حدیثی که میفرمایند: "پطرس، شمشیر خود را غلاف کن. هرکه با شمشیر زندگی کند با شمشیر خواهد مرد." و سپس عیسی مسیح گوش پاره شده سرباز رو شفا میده و خودش رو تسلیم میکنه.

ما میگیم که خداوند فرستادگانش رو دوست داره و نمیزاره به اون شکل زجر بکشند، کجای این اعتقاد ایراد داره؟ این اعتقاد ایراد نداره، اما اگه خداوند قصد داشت که جلوی قیام عیسی مسیح رو بگیره و دین رو به شکل دیگه ای کامل کنه، از همون قرن اول این قضیه رو برای همه روشن میکرد و شش قرن صبر نمیکرد تا این همه آدم از جمله یاران مسیح به قول شما گمراه بشن. مهمتر از همه این که این قیام و زنده شدن مسیح در روز سوم، شهادتی هست که از طرف یاران مسیح داده شده و نوشته شده و حتی از طریق خود عیسی مسیح پیشگویی شده بود، پس اگه این شهادت ها دروغ و تحریف شده باشند، عیسی مسیح در ماموریت خود به طرز بسیار فجیعی شکست خورده چرا که حاصل اون همه دسترنج شده بیش از دو میلیارد مشرک در قرن 21 که البته این نظر مسلمان هاست.

اگه اسلام دینی از سمت خدا نیست، چرا خدا اجازه داد اینقدر مردم گول بخورند؟ در زمانی که دین را توسط مسیح کامل میشه، عیسی مسیح توسط الهام و حدیث در انجیل ها و مکاشفه یوحنا هشدار میده درباره دشمنانش و پیامبران دروغینی که خواهند آمد و بسیاری را منحرف خواهند کرد. من سه تا پست درباره این پیشگویی ها نوشتم، پس اسلام هم میتونه یکی از این دین های کاذب باشه برای کمرنگ کردن و یا از بین بردن قیام بزرگ عیسی مسیح بر روی صلیب. دقت کنید که در دین مسیحیت اعتقاد به یک گناه اورجینال هستش که توسط آدم و حوا رخ داده و همه انسان ها این گناه رو به ارث بردند، در واقع نتیجه این گناه فروخته شدن انسان به شیطان میشه و انسان توسط گناه به بردگی گرفته میشه. برای آزاد کردن این بردگی، نیاز به یک فدیه و خون بهاست که این خون بها رو کسی جز عیسی مسیح نداده و نتوانست خواهد داد و به خاطر همین تنها کسی که میتونه ما رو از این بردگی نجات بده، عیسی مسیح هستش و دشمن مسیح هرکاری حاضره بکنه تا ما رو از این نجات دهنده و منجی دور کنه شده دین جدید و منجی جدید معرفی کنه.

در نهایت میتونید این طور جمع بندی کنید که حتی اگه شما بر فرض محال اشتباه میکنید، طبق همین قرآن هیچ ترسی ندارید چرا که خود قرآن دست کم در دو آیه میگه که مسیحیان، یهودیان و هرکسی که به خدای یکتا ایمان داره و اعمال نیک انجام میده، هیچ ترسی نباید داشته باشه چرا که در قیامت پاداش خود را از خدای یکتا میگیره(سوره مائده آیه 69 و همچنین بقره آیه 62). شاید مسلمان در اینجا به شما بگه که مسیحیای امروز فرق دارند چرا که شرک میگن، اما این حرف اشتباهه چرا که انجیلی که امروز دست مسیحیان هست همون انجیلیه که در قرن ششم در ابتدای اسلام وجود داشت. مساله پسر خدا بودن عیسی مسیح هم لقبی بیش نیست و اگه این لقب شرک باشه، شیعه های مسلمان هم با دادن لقب علی ولی الله در حال شریک قرار دادن برای خداوند یکتا هستند و بدتر از آن همه فرقه های مسلمان با پرستش و سجده کردن به سوی کعبه بدون اینکه توجه کنند در حال بت پرستی هستند. در مورد مساله سه گانگی خدا در مسیحیت هم که یک تئولوژی بیش نیست، اگه سوال کردند بگین که شما اعتقاد ندارید مثل خود من چرا که نیازی به ایمان آوردن به تئولوژی نیست و بسیاری از مسیحیان هستند که بدون اعتقاد به این تئولوژی سه گانگی مسیحی هستند و جتی آنهایی که به این تئولوژی پافشاری میکنند وقتی باهاشون یک کمی بحث میکنه آدم خودشون میگن که این قضیه فراتر از عقل و درک انسان هاست. در نهایت براتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم روح مقدس خداوند همه مسلمان هایی که دلشون پاک هستش رو از درون لمس کنه و آنها رو هم به این خانواده بزرگ اضافه کنه. ما همه دعاهامون رو به نام عیسی مسیح میکنیم چرا که دعای ما به تنهایی مستجاب نمیشه چون ما همه گناهکاریم. پس به نام عیسی مسیح از پدر آسمانی، آمین.

۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

آیا مسیحیت یک مذهب خارجی و مربوط به کشورهای غربی است؟


آیا مسیحیت یک مذهب خارجی و مربوط به کشورهای غربی است؟



اولین سوء تفاهم این است که مسیحیت یک مذهب خارجی و مربوط به کشورهای غربی است و هیچ ربطی با کشورهای شرقی که دارای عقاید و رسوم مخصوص بخود می‌باشند، ندارد. قسمتی از این سوء تفاهم این است که کشورهائیکه مسیحی خوانده می‌شوند نماینده‌ی مسیحیت واقعی می‌باشند.

جواب: ظاهراً چنین بنظر می‌رسد که این سوء تفاهم صحیح است ولی برای رفع آن لطفاً به نکات زیر توجه فرمائید:

الف- زادگاه مسیحیت- با توجه باینکه مسیح در فلسطین متولد شد، واضح است که مسیحیت از همانجا شروع شد. موقعیت جغرافیایی فلسطین طوری است که سه قاره آسیا و آفریقا و اروپا را بهم وصل می‌سازد. از زمانهای قدیم شاهراههای تجارتی از این سرزمین عبور می‌کرده و این سرزمین شاهد لشکرکشی‌های عظیمی بوده است. بهمین دلیل وقتی مسیحیت شروع شد، از این کشور با سرعت زیادی در تمام قسمتهای جهان انتشار یافت.

ب- انتشار سریع مسیحیت- انتشار سریع مسیحیت تا حدود زیادی بعلت اطاعت مسیحیان از دستور مسیح بود که فرمود به تمام عالم بروند و مژده نجات را به تمام مردم برسانند. شاگردان مسیح با استفاده از شاهراههای معروف رومی و از طریق راههای دریائی و راههای تجارتی به تمام نقاط امپراطوری رم و به اقصی نقاط جهان آنروز مسافرت کردند. این راه‌ها بقدری امن و راحت بودند که ماموران قیصر و سایرین بآسانی می‌توانستند به دورترین نقاط اروپا مثل انگلستان و همچنین در مشرق زمین به ایران و هندوستان مسافرت نمایند. مسیحیت در همان ابتداء توسط یکی از مامورین عالیرتبه دولتی به کشور حبشه وارد شد.

در غالب این نقاط حتی تا امروز هم عده‌ای مسیحی وجود دارد. مسیحیت بقدری با سرعت پیشرفت کرد که ترتولیان (یکی از مبشرین معروف که در سال 160 میلادی متولد گردید) می‌گوید: "مسیحیان، تمام دنیا را پر کرده‌اند و تعداد بت پرستان خیلی کم شده است." صادرات بخور از عربستان که برای سوزاندن در معابد بت پرستان مورد استفاده قرار می‌گرفت خیلی کم شد، زیرا تعداد مصرف کنندگان کاهش یافته بود. وقتی تعداد مسیحیان در امپراطوری روم زیاد شد، دولت سعی کرد با جفا و شکنجه آنها را نابود سازد. عده زیادی تبعید شدند و عده‌ای را در میدانهای ورزش جلوی شیران گرسنه انداختند و عده‌ای را بجای مشعل سوزانیدند. با وجود این، تعداد مسیحیان رو به فزونی می‌رفت و مثل این بود که خون شهیدان مسیح باعث می‌گردید که درخت مسیحیت بارورتر گردد. بعد از سه قرن مسیحیت توانست دشمنی امپراطوری روم را به دوستی مبدل نماید و در سال 313 میلادی قسطنطین امپراطور روم آزادی مذهب را اعلام نمود و خودش هم مسیحی شد.

در اروپا چندین کشور از جمله انگلستان، آلمان و ممالک اسکاندیناوی از بت‌پرستی دست کشیدند و مسیحیت را پذیرفتند. علاقمندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد انتشار مسیحیت به کتب تاریخی مراجعه فرمایند. طرز ورود مسیحیت به کشور پهناور چین چندان روشن نیست ولی کتیبه‌هائی کشف گردیده که حاکی از نفوذ مسیحیت در آن سرزمین می‌باشد. در مورد انتشار سریع مسیحیت در نقاط مختلف جهان شواهد فراوانی وجود دارد که از آنجمله است کتیبه‌ها و کتب تاریخی و ساختمانهای عظیم و کلیسائی و بیمارستانها و دانشگاههای متعدد که همه حاکی از توسعه مسیحیت در نقاط مختلف جهان می‌باشد. با توجه به مراتب فوق کاملاً روشن می‌گردد که مسیحیت منحصر به کشورهای غربی نیست بلکه به تمام جهانیان تعلق دارد.


ج- تأثیر مسیحیت در کشورهای مختلف- قبلاً اشاره شد که بعد از مسیحی شدن قسطنطین دشمنی امپراطوری روم با مسیحیت به دوستی مبدل گردید. اقوام وحشی متعددی که خارج از امپراطوری روم بودند بت‌‌پرستی را ترک کردند و مسیحی شدند. پشتیبانی دولتها و پادشاهان از مسیحیت خطراتی برای مسیحیت بوجود آورد که از جفاها و شکنجه‌های اولیه جدی‌تر بود. هر چند در تاریخ ملل مسیحی گاهاً حوادثی وجود دارد که موجب تأسف همگان است ولی بطور کلی می‌توان گفت که هر جا مسیحیت مورد قبول واقع شده و اصول آن عملی گردیده، پیشرفتهای چشمگیری از نظر آزادی و احترام حقوق بشرحاصل شده است.


د- آینده مسیحیت- از مطالعه نکات فوق معلوم می‌شود که تقریباً در تمام نقاط جهان عده‌ای مسیحی وجود دارد. مسیحیت در مشکلترین شرایط به زندگی و پیشرفت خود ادامه داده و فقط وقتی ضعیف شده است که پیروان آن از مسیح دور شده‌اند. البته باید توجه داشت که عدهای از مسیحیان فقط ظاهراً و اسماً مسیحی هستند در حالیکه مسیحی واقعی کسی است که واقعاً پیرو مسیح بوده و تعالیم او را در زندگی خود اجرا کند. خوانندگانیکه مایلند در مورد مسیحیت اطلاعات صحیح داشته باشند باید مسیحیانی را پیدا کنند که زندگی خود را واقعاً به مسیح تسلیم کرده‌اند، زیرا فقط اینگونه اشخاص می‌توانند شاگردان واقعی مسیح محسوب شوند.

در پایان این قسمت بی‌مناسبت نیست چند کلمه‌ای در مورد جنبه ابدی مسیحیت ذکر شود. گاهی چنین بنظر می‌رسد که کشتی مسیحیت نزدیک به غرق شدن است ولی تاریخ ثابت کرده است که اوضاع همیشه به یک حال نمی‌ماند. مخصوصاً در زمان مراجعت مسیح طبق پیشگوئی پیامبران "همانگونه که آبها دریا را پر می‌کنند، زمانی خواهد رسید که درک و شناخت عظمت خداوند، جهان را پر خواهد ساخت". بزودی زمان صلح و عدالت همگانی فرا خواهد زمانی خواهد رسید که درک و شناخت عظمت خداوند، جهان را پر خواهد ساخت". بزودی زمان صلح و عدالت همگانی فرا خواهد رسید و این صلح و عدالت مشروط به تلاش بشر نخواهد بود بلکه خدا آنرا مستقر خواهد فرمود. در حال حاضر مسیحیت هنوز کامل نشده است ولی در زمان سلطنت مسیح به کمال خواهد رسید

حکم مرگ برای نوکیشان مسیحی و وحشت از گسترش تغییر دین

حکم مرگ برای نوکیشان مسیحی و وحشت از گسترش تغییر دین

نطق آیت الله خامنه ای در قم در سال ۱۳۸۹ چراغ سبزی بود برای هجوم سازمان یافته به کلیساهای خانگی و پیروان اقلیتهای مذهبی

81DAABE7-5DA5-4A4E-B683-4F31BF0F7779_w640_r1_s

از آغاز انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون دگر اندیشان دینی، از بهایی و یهودی و مسیحیان و نوکیشان و زرتشتیان تا اهل تسنن و دیگر فرقه های اسلامی چون اهل حق و درویشان گنابادی و غیره با فشار و تعرض و آزار حکومت اسلامی روبرو بوده اند. عده زیادی از آنان بهویژه یهودیان و مسیحیان و بهاییان دست به جلای وطن زدند و راه مهاجرت درپیش گرفتند.

با گرویدن مسلمانان ایرانی به مسیحیت چند رهبر کليسا مانند کشیش هوسپیان (مرداد ۷۲ در کرج به قتل رسید) و کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان (مرداد ۷۳ پس از ربوده شدن به قتل رسیدند و جنازه قطعه قطعه شده آنها که در یک فریزر نگهداری میشد بعدها کشف شد. با ترتیب دادن یک نمایش امنیتی سه دختر به عنوان عضو سازمان مجاهدین خلق مسئول این قتلها اعلام شدند) در ايران کشته شدند و صدها مسيحی تحت بازجويی قرار گرفتند و زندانی شدند. چاپ کتاب مقدس مسیحیان به زبان فارسی ممنوع شد، و بسیاری از نسخه های کتاب مقدس در کنار موادمخدر و بطریهای مشروب الکلی به آتش کشیده شد. خدمات کلیساها تعطیل و به خانه ها کشیده شد. اخیرا نیز خدمات دو کلیسا در تهران به زبان فارسی و در روزهای جمعه ممنوع شده است. مسلمانان ایرانی که به مسیحیت می گروند در خطر مرگ با اتهام ارتداد نیز روبرو هستند.

منبع: وبسایت صدای امریکا

۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

«تهدید به قتل نوکیشان مسیحی در خارج از ایران»



«تهدید به قتل نوکیشان مسیحی در خارج از ایران»



در حالی که در سال‌های اخیر اخبار متفاوتی از دستگیری و فشار بر نوکیشان مسیحی در ایران منتشر شده، بسیاری از این نوکیشان مجبور به خروج از ایران شده‌اند.

کشیش مدبر درباره ادامه فشار بر نوکیشان مسیحی پس از خروج از ایران می‌گوید: «شرایط زندگی برای نوکیشان مسیحی که از ایران خارج می‌شوند بسیار سخت و اسف‌بار است. متاسفانه در چند ماه اخیر گروهی که خود را "سپاه ۴۰۰" معرفی می‌کند از طریق پیامک‌های تلفنی یا ایمیل خادمان مسیحی ایرانی را به قتل یا آسیب‌زدن به خانواده‌ها تهدید می‌کنند. متاسفانه این تهدید‌ها نگرانی بعضی مسیحیان را، که پس از پناهندگی مشکلات فراوانی دارند، بیشتر کرده است.»

کشیش مدبر با بیان این که چنین تهدیدهایی در گذشته نیز وجود داشته و دوره‌ای داشته است می‌گوید ولی این‌بار تهدیدهای "سپاه ۴۰۰" روی طیف زیادی از مسیحیان خارج شده از ایران تاثیر گذاشته است.